مهری هاشمزاده/ اخبار جهان را که دنبال میکنم، بیش از هر چیز یک واقعیت تلخ خودنمایی میکند؛ جهانی که در آن هنوز قدرت، تعیینکننده بسیاری از معادلات است و قانون جنگل، هرچند با واژههای شیک دیپلماتیک و حقوق بشری پوشانده شود، در بخشهای بسیاری از مناسبات بینالملل حاکم است؛ در چنین جهانی، ملتها اگر میخواهند مستقل بمانند و درباره سرنوشت خود تصمیم بگیرند، چارهای جز قوی شدن ندارند. امروز رژیم صهیونیستی که دههها درگیر اشغال و خونریزی در منطقه بوده، میتواند در سازمان ملل از امنیت و صلح سخن بگوید و همزمان از حمایت سیاسی و نظامی آمریکا و متحدانش برخوردار باشد؛ این تناقض فقط درباره فلسطین نیست؛ تجربه عراق، افغانستان، سوریه و بسیاری از بحرانهای منطقه نشان داده است که وقتی موازنه قدرت به هم میخورد، نخستین قربانی، ملتهایی هستند که توان دفاع از خود را ندارند. نگاه به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز درس دیگری دارد؛ ثروت هنگفت و خرید میلیاردها دلار سلاح، لزوماً به معنای برخورداری از امنیت مستقل نیست؛ کشوری که برای تأمین امنیت خود به قدرتهای خارجی وابسته باشد، در لحظه بحران نمیتواند تماماً روی توان خود حساب کند؛ حتی اگر پیشرفتهترین تجهیزات نظامی را در اختیار داشته باشد، وقتی تصمیم نهایی درباره امنیتش بیرون از مرزهایش گرفته شود، بخشی از حاکمیت خود را به دیگری سپرده است. و اینجاست که تفاوت رویکردها معنا پیدا میکند؛ ایران طی دههها تلاش کرده قدرت دفاعی و استقلال خود را در داخل بسازد؛ هزینه داده، تحریم شده، تحت فشار قرار گرفته و در مقاطع مختلف آسیب دیده، اما در نهایت به جایی رسیده که در برابر تهدید مستقیم، امکان ایستادن و پاسخ دادن دارد. در این میان، قدرت موشکی و توان نظامی موضوعی حاشیهای نیست؛ موشک و قدرت آتش، در جهان امروز بخشی از واقعیت بازدارندگیاند و صد البته قدرت فقط موشک و بمب نیست؛ اقتصاد، علم، فناوری، انسجام اجتماعی و دیپلماسی نیز ارکان قدرت ملیاند، اما همه اینها باید در کنار توان دفاعی قرار بگیرند. مسئله، جنگطلبی یا صلحطلبی نیست؛ مسئله این است که در جهانی که قدرتمندان میتوانند قواعد را تفسیر و حتی نادیده بگیرند، باید آنقدر قدرتمند بود که دیگران نتوانند برای سرنوشتت تصمیم بگیرند. شاید تجربه این سالهای منطقه بیش از هر چیز همین را ثابت کرده باشد؛ امنیتی که به دیگری سپرده شود، هر لحظه میتواند از بین برود، اما قدرتی که ملتها خود ساختهاند، سرمایهای برای بقاست. و این حقیقت تلخ را باید یادآور شد که 'در جهانی که مستکبران، قانون جنگل را حاکم کردهاند'، تنها راه ادامه حیات، قوی بودن و قویتر شدن است.
وقتی قدرت، زبان اول جهان است
مهری هاشمزاده/ اخبار جهان را که دنبال میکنم، بیش از هر چیز یک واقعیت تلخ خودنمایی میکند؛ جهانی که در آن هنوز قدرت، تعیینکننده بسیاری از معادلات است و قانون جنگل، هرچند با واژههای شیک دیپلماتیک و حقوق بشری پوشانده شود، در بخشهای بسیاری از مناسبات بینالملل حاکم است؛ در چنین جهانی، ملتها اگر میخواهند مستقل بمانند و درباره سرنوشت خود تصمیم بگیرند، چارهای جز قوی شدن ندارند. امروز رژیم صهیونیستی که دههها درگیر اشغال و خونریزی در منطقه بوده، میتواند در سازمان ملل از امنیت و صلح سخن بگوید و همزمان از حمایت سیاسی و نظامی آمریکا و متحدانش برخوردار باشد؛ این تناقض فقط درباره فلسطین نیست؛ تجربه عراق، افغانستان، سوریه و بسیاری از بحرانهای منطقه نشان داده است که وقتی موازنه قدرت به هم میخورد، نخستین قربانی، ملتهایی هستند که توان دفاع از خود را ندارند. نگاه به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز درس دیگری دارد؛ ثروت هنگفت و خرید میلیاردها دلار سلاح، لزوماً به معنای برخورداری از امنیت مستقل نیست؛ کشوری که برای تأمین امنیت خود به قدرتهای خارجی وابسته باشد، در لحظه بحران نمیتواند تماماً روی توان خود حساب کند؛ حتی اگر پیشرفتهترین تجهیزات نظامی را در اختیار داشته باشد، وقتی تصمیم نهایی درباره امنیتش بیرون از مرزهایش گرفته شود، بخشی از حاکمیت خود را به دیگری سپرده است. و اینجاست که تفاوت رویکردها معنا پیدا میکند؛ ایران طی دههها تلاش کرده قدرت دفاعی و استقلال خود را در داخل بسازد؛ هزینه داده، تحریم شده، تحت فشار قرار گرفته و در مقاطع مختلف آسیب دیده، اما در نهایت به جایی رسیده که در برابر تهدید مستقیم، امکان ایستادن و پاسخ دادن دارد. در این میان، قدرت موشکی و توان نظامی موضوعی حاشیهای نیست؛ موشک و قدرت آتش، در جهان امروز بخشی از واقعیت بازدارندگیاند و صد البته قدرت فقط موشک و بمب نیست؛ اقتصاد، علم، فناوری، انسجام اجتماعی و دیپلماسی نیز ارکان قدرت ملیاند، اما همه اینها باید در کنار توان دفاعی قرار بگیرند. مسئله، جنگطلبی یا صلحطلبی نیست؛ مسئله این است که در جهانی که قدرتمندان میتوانند قواعد را تفسیر و حتی نادیده بگیرند، باید آنقدر قدرتمند بود که دیگران نتوانند برای سرنوشتت تصمیم بگیرند. شاید تجربه این سالهای منطقه بیش از هر چیز همین را ثابت کرده باشد؛ امنیتی که به دیگری سپرده شود، هر لحظه میتواند از بین برود، اما قدرتی که ملتها خود ساختهاند، سرمایهای برای بقاست. و این حقیقت تلخ را باید یادآور شد که 'در جهانی که مستکبران، قانون جنگل را حاکم کردهاند'، تنها راه ادامه حیات، قوی بودن و قویتر شدن است.