جنگ برای دخترم این دو تصویر را کنار هم بگذارید؛ این تمامِ واقعیتِ #میدانِ_جنگِ_امروز است. در تصویر بالا که از کتاب فروشی در شهر قم گرفته‌ام قفسه‌هایی را می‌بینید که با #مانگاها و #ترجمه‌های_وارداتی_کره‌ای پر شده‌اند. این‌ها فقط کتاب نیستند؛ این‌ها #نرم‌افزارهایِ_فکری هستند که به صورتِ خزنده، ذهنِ نوجوان ما را تسخیر می‌کنند. این یعنی: #واگذاریِ_زمینِ_بازی . اما در تصویرِ دوم که کتاب های دختر نوجوون م یعنی فاطمه هستن و از کتاب فروشی در شهر قم میخرم، همان چیزی است که ما در جبهه‌ی #هویت‌_بخشی سال‌ها برایش دویده‌ایم. این‌ها کتاب‌هایی هستند که از جانِ فرهنگِ ما برآمده‌اند. این‌ها قصه دارند، هویت دارند و مهم‌تر از همه، «lحرفی برای گفتن دارند که با #روحِ_نوجوان_ایرانی سازگار است. ما در زمینِ #محتوا به بلوغ رسیده‌ایم، اما در #توزیع عقب مانده‌ایم کتابِ خوبِ ما، در انبارِ انتشارات خاک می‌خورد، در حالی که کتابِ بیگانه در پیشانیِ کتاب‌فروشیِ شهر می‌درخشد. از شما می‌خواهم: قفسه‌های کتاب رو پس بگیریم منتظرِ سیاست‌گذاری‌های کلان نباشیم و #سفیرِ_توزیع باشیم یعنی همین حالا این کتاب‌هایی را که در عکس گذاشتم و یا نمونه‌های مشابه آن را تبلیغ کنیم و خرید آنها را آسان کنیم. باور کنیم که ما #هزاران_قصه برای روایت داریم. اگر ما روایت نکنیم، آن‌ها برای فرزندانِ ما روایت خواهند کرد.