• فاطمه مطیری دانش آموخته کارشناسی ارشد مطالعات خاورمیانه از دانشگاه شهید بهشتی ‌ برای سنجش توان یک کشور در جنگی نسبتا طولانی، شمار حملات و میزان خسارت به‌تنهایی معیار کافی نیست. مهم آن است که یک دولت پس از تحمل ضربات سنگین تا چه اندازه بتواند تولید و توزیع را ادامه دهد، نیازهای اساسی جامعه را تأمین کند، زیرساخت‌های حیاتی را فعال نگه دارد و ظرفیت‌های نظامی خود را بازسازی کند. از این منظر، فاصله میان نخستین رویارویی مستقیم ایران و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ تا وضعیت جنگی سپتامبر ۲۰۲۶ را نباید یک «جنگ ۱۵ماهه پیوسته» دانست؛ بلکه با دوره‌ای از رویارویی مستقیم، توقف‌های موقت و بازگشت دوباره به درگیری مواجهیم. شدت فشار نیز در تمام این مدت یکسان نبوده است. تصویر به‌دست‌آمده از این دوره، ساده نیست. اقتصاد ایران با شوک جدی مواجه شده، اما از حرکت نایستاده است. شبکه تأمین کالاهای ضروری تحت فشار قرار گرفته، اما دچار گسست کامل نشده است. در میدان نظامی نیز آمریکا و اسرائیل در توان هوایی، اطلاعاتی، شناسایی و حمله دقیق دست بالا را داشته‌اند، اما این برتری به حذف کامل ظرفیت‌های موشکی، پهپادی و دریایی ایران منجر نشده است. بنابراین مسئله اصلی را نمی‌توان صرفاً در قالب پیروزی یا شکست یکی از طرفین توضیح داد. موضوع مهم‌تر، ظرفیت هر طرف برای تحمل هزینه، حفظ قابلیت‌های اصلی و تبدیل توان نظامی به نتیجه سیاسی است.