شهادت رهبر انقلاب، زخمی بر پیکر ایران بود که با هیچ مرهمی التیام نمییابد. اما همین زخم، در روزهای نخست، نیرویی عجیب در دل ملت دمید. غم، خشم و نفرت در هم آمیخت و از دل آن، اتحادی شکل گرفت که سالها سابقه نداشت. مردمی که زیر فشار گرانی، نفسشان بریده بود، یکصدا شدند. خواستند که این خفت و خواری تحمل نشود و دشمن، بهای جنایتش را بپردازد. آن روزها، حتی جریانهای کوچک غربگرا هم جرأت نمیکردند از سازش با قاتلان سخن بگویند. صدای مردم یکی بود: تا متجاوز پشیمان نشود، از پا نمینشینیم. اما این صدا، آرامآرام خفه شد. ابتدا از تریبونهایی که باید شعله غیرت را بلندتر میکردند، زمزمه مذاکره شنیده شد. برخی مداحان، که وظیفهشان روایت عاشورا و کربلا بود، ناگهان به سفیران صلح با قاتل تبدیل شدند. از غربگرایان برنمیآمد که این خشم عمومی را خاموش کنند، پس از ابزارهایی استفاده شد که به فرهنگ و دین مردم نزدیکتر بودند. وقتی فضا باز شد، خودشان وارد میدان شدند و امروز، رسماً از گفتوگو با کسانی سخن میگویند که خون امام و هزاران ایرانی به گردنشان است. این چرخش، نه یک تغییر تاکتیکی، که یک فاجعه اخلاقی است. ملتی که در تشییع رهبر شهیدش، ۴۳ میلیون نفر را به خیابان آورد و یکصدا خواستار انتقام شد، امروز شاهد آن است که همان جنایتکاران، با سری افراشته از جنایت خود سخن میگویند و در این میان، کسانی که باید صدای مردم باشند، یا سکوت کردهاند یا به توجیه مشغولند. گویی آن خونهای پاک، آن خشم مقدس و آن غیرت تاریخی، در محاسبات روزمره گم شده است. وای بر ما، اگر این خونها را فراموش کنیم. وای بر ما، اگر قاتلان امام، به جای پشیمانی، به افتخار جنایتشان ببالند. وای بر ما، اگر غیرت مردم، قربانی معاملههای پشت پرده شود.
وای بر ما، اگر...
شهادت رهبر انقلاب، زخمی بر پیکر ایران بود که با هیچ مرهمی التیام نمییابد. اما همین زخم، در روزهای نخست، نیرویی عجیب در دل ملت دمید. غم، خشم و نفرت در هم آمیخت و از دل آن، اتحادی شکل گرفت که سالها سابقه نداشت. مردمی که زیر فشار گرانی، نفسشان بریده بود، یکصدا شدند. خواستند که این خفت و خواری تحمل نشود و دشمن، بهای جنایتش را بپردازد. آن روزها، حتی جریانهای کوچک غربگرا هم جرأت نمیکردند از سازش با قاتلان سخن بگویند. صدای مردم یکی بود: تا متجاوز پشیمان نشود، از پا نمینشینیم. اما این صدا، آرامآرام خفه شد. ابتدا از تریبونهایی که باید شعله غیرت را بلندتر میکردند، زمزمه مذاکره شنیده شد. برخی مداحان، که وظیفهشان روایت عاشورا و کربلا بود، ناگهان به سفیران صلح با قاتل تبدیل شدند. از غربگرایان برنمیآمد که این خشم عمومی را خاموش کنند، پس از ابزارهایی استفاده شد که به فرهنگ و دین مردم نزدیکتر بودند. وقتی فضا باز شد، خودشان وارد میدان شدند و امروز، رسماً از گفتوگو با کسانی سخن میگویند که خون امام و هزاران ایرانی به گردنشان است. این چرخش، نه یک تغییر تاکتیکی، که یک فاجعه اخلاقی است. ملتی که در تشییع رهبر شهیدش، ۴۳ میلیون نفر را به خیابان آورد و یکصدا خواستار انتقام شد، امروز شاهد آن است که همان جنایتکاران، با سری افراشته از جنایت خود سخن میگویند و در این میان، کسانی که باید صدای مردم باشند، یا سکوت کردهاند یا به توجیه مشغولند. گویی آن خونهای پاک، آن خشم مقدس و آن غیرت تاریخی، در محاسبات روزمره گم شده است. وای بر ما، اگر این خونها را فراموش کنیم. وای بر ما، اگر قاتلان امام، به جای پشیمانی، به افتخار جنایتشان ببالند. وای بر ما، اگر غیرت مردم، قربانی معاملههای پشت پرده شود.